تبليغاتX
عشق
 

 

عشق

 

فقط برای تو

 

درباره وبلاگ

نوشته های پیشین

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

       من بچه بازیگوش دارم بازی میکنم             هر وقت که دلم بخواد                   به یاد تو میخونم

این جا اونجا همه جا                     به یاد تو میمونم

 

 

از آسمان ارزوهایت پر میکشم  و فردا را به یاد فراموشی می سپارم .

و قلب کوچکم را مهمان سرای غم میکنم  تا در نبودت کسی به این مهمان سرا رجوع نکند تا خدایی ناكرده دوباره عاشق شوم .

این جا اخرین لحظه ایست که به یاد دارمت

و تو مرا به فردا سپرده ای و مرا فراموش کرده ای . میشنوی اه و ناله این قلب خسته را .

افسوس....

روزی خواهی امد که این پیکر بی روح در مشتی خاک اسیر گشته است .

و انگاه اه و ناله سر میدهی که ای کاش ....

پس خداحافظ ای دل عاشق من ....شمع سوزان توام اينگونه خاموشم نكن  از كنارت ميروم اما فراموشم نكن .

 

 

دوستت دارم

 

بازم مثل همیشه توی خواب و بیداری خودم توی تنهایی هام میخواستم به تو پناه بیارم

تا تو من و در آغوش بگیری و با دستای مهربونت نوازشم کنی

اما یادم رفته بود که تو من رو برای همیشه فراموش کردی

بازم مثل همیشه

اینبار هم

بی صدا شکستم

بی صداتر از همیشه

وقتی از تو میخونم تازه میفهمم که چه زیبا و شیرینه از تو گفتن وقتی به عکست نگاه میکنم احساس میکنم که داری با من حرف میزنی  و هنوز هم اون تبسم زیبا رو روی لبات میبینم اما خوب میدونم که هنوز دوستم داری و دوست دارم

زیر بار کوله بار خاطرات تو شکستم شکستم

میرم اما باورم کن که به دست تو شکستم شکستم

تو روزای خالی از عشق که رواج دل شکستن

ای خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شکستن

رفتن و تو جاده مردن دل به تنهایی سپردن

وقت رفتن سخته اما ای خوشا رفتن و رفتن

من برای موندن تو همه تن تشنه گفتن

تو نموندی و ندیدی غم دل شکستن من

تو روزای خالی از عشق که رواج دل شکستن

ای خوشا رفتن و رفتن پل پشت سر شکستن

 

 

 

با تمام وجودم دوستت دارم حتی اگر چشمام رو بخوای مطمئن باش نه نمیگم

روز اولی که ترو دیدم  فکر نمیکردم که چه ساده خودت رو از گوشه قلبم وارد کنی و نگاهت تیری بشه که عمق وجودم رو هدف بگیره

اما عاشق شدم

عاشق نگاه تو و عاشق خود تو

عاشق سادگیات و.....

حالا من موندم و یه خاطره یه دنیا پر از عشق و امید ....

یادتو همیشه دنبالمه هرجا که قدم میذارم ترو اونجا میبینم

حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

حالا نه تو هستی و نه خاطر تو نه عشقت توی سینه

اما قسم به وسعت عشق پاکم

هر جا که هستی خدا پشت و پناهت

این متن رو تقدیم میکنم به اسب نفس بریده خودم که میدونم خیلی متن ساده و شایدم چرت باشه اما مهدی عزیز این و تقدیم میکنم به شما تا که برای عشقت دعا کنی تا به همه دنیا ثابت بشه که عشق تو یه عشق پاک بو د و هست

 

____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_

شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن به جواب خود در اين قـسـمـت ۹ عـلامـتـي كـه نـشـان ميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد.

نشانه ۱:

شما به آينده اي فكر ميكنيد كه او نيز جزئي از آن است

در ذهنتان با او آينده اي نامحدود داريد. اين آينده فقط محدود به آخر اين هفته نيمشود بلكه ساليان سال ادامه خواهد يافت. وقتي براي سفر بعدي خود برنامه ريزي ميكنيد، به اين فكر ميكنيد كه براي ماه عسل با او خواهيد بود. هنگاميكه براي سه ماه بعد به يك جشن عروسي دعوت ميشود، با اينكه سه ماه مانده، از اكنون از او مي خواهيد كه همراه شما در آن مراسم شركت كند.

نشانه ۲:

اولويتهاي ديگر، عقب نشيني ميكنند

شما عادت كرديد ظهر ها به باشگاه ورزشي برويـد، امـا اگـر او بـراي نـهار وقـت داشـت، ترجيح ميدهيد با هم به رستوران برويد. شما ديـگر مـانند گذشته آن آدم سخت كوشي نيستيد كه كارهاي ناتمام خود را آخر هـفـتـه ها با خودش بـه خـانه مـي آورد تـا آنـها را انجام دهد بجايش ترجيح ميدهيد آخر هفته خود را با او بگذرانيد.

ليست كارهاي روزانه كه هميشه اصرار در انجام دادن آنها داشتيد، اكنون به علت با او بودن ديگر رونقي ندارد و توجهي به آن نمي شود.

نشانه ۳:

مطابق با ميل او رفتار ميكنيد

سعي مي نماييـد با اينكه برخي از كارها مثل رفتن به كتابخانه يا نمايـشگاه براي شما خوشايند نـيسـت، ولـي بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گيري و مخالـفـت به انجام آنها ميپردازيد. متوجه خواهيد شـد كه خـود را با اميال و برنـامه هاي او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهيش مي كنيد.

نشانه ۴:

عاشق وقت گذراندن با او هستيد

اين مسئله اي واضح ولي در عين حال با اهميت است. شما به دنبال ديــدن او هستيد و مهم نيست كه هر دوي شما چه كار خواهيد كرد. اخيرا" قـدم زدن بـا او، زيـبا ترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است. به علاوه وقتي كه از او دوريد، آرزو مي كنيد كه پيش شما بود.

نشانه ۵:

افراد ديگر، زياد به چشمتان نمي آيند

با اينكه ممكن است نتوانيد از براندازكردن يك زن (يا مرد) زيبا كه از كنار شما رد ميشود صرفه نظر كنيد، هنگاميكه عاشق باشيد، ديگر رادار شما براي رد يابي ديگران خوب كار نكرده و بقيه در مقايسه با فرد مورد علاقه شما جالب نخواهند بود. به علاوه مانند قبل تمايلي به گپ زدن با جنس مخالف نخواهيد داشت.

به تدريج احساس خواهيد كرد كه او تنها فرد مورد توجه شما در يك جمع است و كسي است كه به دنبالش بوده ايد.

نشانه ۶:

ارتباط تنگاتنگي با او داريد

شما نمي توانيد عاشق كسي باشيد كه با او هيچ تناسخي نداشته باشيد. اگر شمـا و او در يك طول موج قرار داشته، و عقايد مشابهي داريد، اين يك نشانه محكم محسوب ميگردد. هم فكر بودن در مسائل گوناگون، گرفتن تصميمات مشابه و يكسان حاكي از آن است كه ميتوانيد عاشق او باشيد.

نشانه ۷:

شخصيت و خصوصياتش براي شما فريبنده و دلربا است

حركات او هنگام غذا خوردن، قدم زدن، صحبت كردن و همچنين عادتهايش در انجام كارهابراي شما  شادماني فراواني به دنبال خواهد داشت.

او چيزهايي مي گويد كه باعث تمايزش با ديگران مي شود، و شما اين را دوست داريد. علتش را نمي دانيد ولـي دانـسـتـنـش نـيـز بـرايـتان اهـميتي ندارد. شما او را به همين صورتي كه هست دوست داريد.

نشانه ۸:

براي او اهميت قائليد

اگر عاشق كسي باشيد، دوست داريد هـمـه چـيز درمورد او بدانيد: اينكه او كيست؟ به چي فكر ميكند و چه چيز او را مي خنداند. به او و احساساتش واقعا" اهميت ميدهيد.

اگر بفردي علاقه حقيقي داشته باشيد، اگر او روز بدي داشته باشد و يا بخاطرموضوعي ناراحت باشد، شما نيز غمگين و پريشان ميشويد.

نشانه ۹:

نمي توانيد به او فكر نكنيد

فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد  كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند (اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)

اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است.

اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه (البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد.)

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فرزاد در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 8:59 موضوع: | لینک ثابت

 

هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

 

وای از این چشمی که می کاود نهان

روز شب در چشم من راز مرا

گوش بر در می نهد تا بشنود

شاید آن گمگشته آواز مرا

 

 

گاه می پرسد که اندوهت زچیست

فکرت آخر از چه رو آشفته است

بی سبب پنهان نکن این راز را

درد گنگی در نگاهت خفته است

 

گاه می نالد به نزد دیگران

کاو دگر آن دختر دیروز نیست

اه آن خندان لب شاداب من

این زن افسرده مرموز نیست

 

 من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم 
  گله از بازي دوران دارم                                                 
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
                 

          

 
 من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

 

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

 

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

 

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

 

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

 

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

 

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

 

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

 

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

 

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

 

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

 

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

 

 

 

                  

        

 

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بدانی که من ساده ترینم

 

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام

کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام

دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم

دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم

دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات

دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد

از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد

فهمیدم دل خراب اون صداقتت شد

تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی

تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی

همه زندگی من فدای یه تار موهات

همه عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا

 

همه قشنگي ها توي چشاته                     

همه مهربوني ها توي نگاته

مي دونم تو عاشقي مثل هميشه                    

من مي گم بدون تو ديگه نميشه

هرچي عاشقانه هست روي لباته                      

همه ترانه هام توي صداته

سر من هميشه روي شونه هاته                     

من ميگم حس خدايي تو صداته
 
هر چي که ناز داري تو توي چشاته                       

هر چي مهربونيه توي نگاته


 

 

همیشه در قلبم حضور داری

و قلبم در آرزوی تو می سوزد

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

چرا که دوستت دارم

دیوانه وار عاشقت شدم

چرا که مهربانی را در تو دیدم



                     

 

 

                    من هنوز بیقرارم من هنوز در انتظارم

دنبالت دارم میگردم فکر نکن دوست ندارم          

                   گل من نیستی ببینی باغچه ها رو غم گرفته

ولی انگار دل تنهایت منو دست کم گرفته         

                   توی دنیا تو را دارم تو رو تنها نمی ذارم

هنوز عاشقت هستم فکر نکن دوست ندارم       

                    نوبته خوندن از عشقه نوبته رقصه دوباره            

بیا پیش هم بمونیم کنار ماه و ستاره            

                       بیا از حادثه ردشیم بیا پرواز را بلد شیم

معنی عشق را بفهمیم بخدا حیفه که بد شیم       

                         می دونی عاشقم عاشق می دونی دیوونتم من

نگو که خبر نداری مرغ آشیونتم من                  

                  سوگل آرزوهامی تو رو تنها نمی ذارم

همیشه عاشقت هستم فکر نکن دوست ندارم 

  

اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم

 

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

 

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی

 

 

اگه بگم بهونه ی هرنفسم تنها تویی

 

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

 

اگه بگم زندگی مو بذر بهارت می کنم

 

 

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

 

اگه بگم بال منی لحظه ی پروازمنی

 

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال؟

 

 

میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال ؟

 

میشی برام ماه شبهای بی سحر؟

 

میشی برام ستاره ی راه سفر؟

 

 

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی

 

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

 

برای سعادت شبا شعرامو من داد میزنم

 

 

تو شب چشمای تو شب زده ی تنها منم       

          دل من پيش تو اما اينجا جا مونده تنم

در به در دنبال عشقت همه جا پرسه زدم      

                کاش ميشد با تو قدم زد زير بارون

کاش تا با حضورت بشکنه اين انتظار        

        دوست دارم عمری تو معبد چشات اسير باشم

من ميخوام برای قصر دل تو رییس باشم     

                به تو هرگز نرسيدم اما دل نميکنم

 با ترانه ی نفسهات جون بده به حنجرم       

                  اگه تو باهام باشی تا اخر دنيا ميرم

خورشيد گيسوی طلای جاده های ارزو            

               راز يک طلوع تازه رو به عاشقت بگو

بگو اين شب سياهه انتظار به سر مياد                

                  يکی از همين روزا از تو برام خبر مياد

بی تو من يه برگ زردم يه نگاه به من بکن              

               تو بهار دلمی از اين خزون جدام بکن

اخه فصل بودن من با تو اغاز ميشه       

                قفل قلب من فقط به دست تو باز ميشه

 

ستاره باز چشمک زنون  با شعر من گریه می کرد

                                        صدای پرواز نسیم با آه من ناله می کرد

صدای تنهایی من میخواد باز هم تو بمونی

                         میخواد  بازهم تو بیایی با دل من تو بخونی

آواز این شپ پره ها  نور چراغ کهنه مون

                         پنجره های خونمون میگن باز هم پیشم بمون

 

 

 

 

 تولدت مبارک عزیزم

گرچه از دوری چشمان قشنگت گله داریم تا لحظه خوبی که بیایی من و دل حوصله داریم

امشب شب ما غرق گل و شادی و شور،

 از جشن ستاره آسمون یه پارچه نور امشب،

   خونمون پر از طنین دلنواز،تو کوچه پر از نوای دلنشین ساز

     عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درسته مثل بهشته،

        تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک عزیزم دوست دارم  

 

 

 
شاخه گلی با همه احساس تقدیم به تو

کاش که فراموشی را فراموش میکردی

کاش که نامردمیها را همه را از یاد میبردی

کاش که می شد دوباره با تو باشم

از این همه غم عالم من هم اندکی غمت باشم

نگفتنم بهتر از ابراز شرمندگیست.هرچند سزاوارشم

نمیدانم چگونه این همه بی تفاوتی را نادیده می گیری

من اگر جای تو بودم چه میکردم؟

ولی باز مرا بخشیدی وباز هم مرا مدیون خویش ساختی

تنها جمله تکراری ایم همیشه و هرجا و با هر کس باشم

بدان که تو را بیشتر دوست دارم

 

 

تولدت مبارک

 

واسه فهمیدن چشمات،
عمریه تو تب و تابم!
بستر خاطره سرده،
شعله ور شو توی خوابم

منو راه بده به چشمات
بذار از دنیا رهاشم
بذار از قعرِ سیاهی،
با ستاره همصداشم

عاشقانه که می خندی، غصه ها از اینجا میرن
میدونم پیش نگاهت، این ترانه ها حقیرن

وقتی از هق هق  بارون،
نقطه چین تن  شیشه،
یاد ِ من باش که می خونم،
برای تو تا همیشه

یاد  من باش من که دستام،
زیر  ساطور  سکوته
می دونم صدتا ترانه،
توی پیچ و تاب  موته

عاشقانه که می خندی، غصه ها از اینجا می رن
میدونم پیش نگاهت، این ترانه ها حقیرن

این شعربا عشق و همراه زیباترین آرزوهای قشنگ برای عزیزترینم

تولدت مبارک

امیدجونه مهربون تولدت مبارک

هدیه من 1000 سبد گل های یاس و میخک

دوست دارم اندازه ی گل های ناز دنیا

تو مهربون و عاشقی ؛ مثل خدا بی ریا

رنگی که عاشقش شدی مشکیه ؛ رنگ عشقه

این همه مهربونی و عشق و صفاتو عشقه

تو مهربون ترین فرشته روی این زمینی

بین همه ستاره ها خودت قشنگ ترینی

کاش بتونم بگم چقدر دوست دارم مهربون

امید جون تا وقتی زنده ام به یادم بمون

 

 


 

غم تنها ترين تنهاي دنيا

                                تويي زيباترين زيباي دنيا

تو مثل اميد يک قناري

                           قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

                                تو بودي مرحم زخم شقايق

تويي لالايي خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را مي پرستم اي نگارم

                                 فداي تار مويت هر چه دارم

 

منظر چشم من بود صحنه کربلای تو

سیر از آن نمیشوم هر چه نگاه  میکنم

                            

 

 

 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

 

 

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

 

 

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

 

 

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

 

 

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

 

 

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

 

 

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

 

 

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

 

 

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

 

 

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

 

 

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

 

 

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

 




عاشقانه

هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟

                                                                                         

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
   
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
  
به ديدارم بيا،هر شب دراين تنهايي تنهاو تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها دلم تنگ است
  
به ديدارم بيا،هر شب دراين تنهايي تنهاو تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها دلم تنگ است
 
  
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه
  
چترها را بايد بست زير باران بياد رفت فکر را خاطره را زير باران بايد برد با همه ي مردم شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد ديد عشق را زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران بايد بازي کرد زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت زندگي تر شدن پي در پي زندگي آب تني کردن در حوضچه ي ((اکنون)) است رخت ها را بکنيم آب در يک قدمي است روشني را بچشيم
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
 
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
 

 

 

ان هنگام............

 

 

 

ان هنگام که آن بوته خار بر روي زمين تنها بود

خداوند گل سرخي را درکنارش رويانيد ...

آن گل در کنار بوته خار شکفت .............

خداند برگشت و آن گل را از روي زمين با خود بهچ

آسمان برد .

اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........

نشکفت آري آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته

روي زمين جا گذاشته بود

آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود

درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق


را آفريد .....

 

 

دلم برات تنگ شده

 

 

 

خرسند شديم از اينكه امروز رنگ ديگر است نه رنگ ديروز

تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند از اينكته هزار نكته, بياموز

فرياد زديم اي چرخ گردون ليلاتو نداده اي به مجنون

فرياد بر آمد آنكه خاموش كم داده اگر  نگيرد  افسون

خاموش شديم و در خموشي رفتيم سراغ(مي فروشي)

فرياد  زديم  دواي  ما كو  گويند دواست  باده  نوشي

هوشيار نشد مگر كه مدهوش اين بار گران بگيرم از دوش

آرام كنار گوش  ما  گفت  اين  بار  گران  تو  مفت مفروش

از خود به كجا شدي تو پنهان از خود به كجا شوي گريزان

بيداري  دل  چنين  مخوابان  سخت آمده است مبخش آسان

هوشيار  شديم  از اينكه  هستيم  رفتيم  و در ميكده  بستيم

با خود به سخن چنين نشستيم ما باده نخورده ايم و مستيم

مسجد سر راه از آن گئشتيم بر روي  درش  چنين  نوشتيم

در ميكده هم خداي بيني

با مرد خدا عجب نشيني

 

دل شکته

 

دل شکته ای تنهایم. سکوت مبهم دیوانه واری

 مرا دنبال میکند و انگار گلویم را میفشارند و میخواهند

 نیمه جانی را هم که دارم از من بگیرند.ولی بدان

که من می مانم، می مانم و نمیمیرم. من تو را

 دوست.من تو را می خواهم.اگر دلم شکسته،

اگر تنها و ساکت هستم فقط به خاطر

توست....

هر روز چشمانم به افق روشن دیدارت باز و با غبار

 نمناک فراق بسته میشود ولی به امید دیداری

 دوباره زنده میمانم تا شاید اتشی که درونم را

 میسوزاند با تراوت دیدارت خاموش کنی...

مطمئن باش افق ها را به نظاره مینشینم

 تا در یکی از انهابیایی و دیگر از پیشم

 نروی ................

دل تنگتم

دل تنگيات بردار به روي قلبم بذار

تكيه بده به شونم تو اين مسير دشوار

اگه منو نمي خواي حرف دلمو گوش كن

فقط براي يك بار بعدش خدا نگه دار

تنهايي خيلي سخته وقتي چشام به راهه

وقتي كه شب سياهه وقتي بدون ماه

تنهايي خيلي تلخه وقتي بي تو هستم

تنها ميمونه دستم با اين قلب شكستم

دل تنگيامو بردار پيش خودت نگه دار

هر وقت كه تنها شدي منو به يادم بيار

داري ميري نمي خوام وقت تو رو بگيرم

اين حرف آخر من دوست دارم مي ميرم

تنهايي خيلي درده اگه نياي تو خوابم

وقتي تو اضطرابم تو هم ندي جوابم

تنهايي خيلي سرده وقتي پيشم نباشي

آتيشم نباشي بيدار ميشم


 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فرزاد در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 10:43 موضوع: | لینک ثابت

عشق کجاست ؟

 

در این دنیای تاریک بناگه  به کلمه عشق برخوردم

با خود گفتم این کلمه  چه زیبا و دلنشین است

همچون داستانی  دل انگیز 

اما  چگونه و کجا  یافت میشود  .... ؟؟

دل  را  به  سفری  دور  فرستادم

خیلی جاها  رنجید  و  جاهای دگر شاد  

اما عشق را نیافت !

به خود سختی داد تا به حقیقت برسد

حقیقت را یافت

حقیقت  گفت  که بدنبال  عشق  نباش

بلکه بدنبال دل خود باش که صداقت دارد

آنچه که صداقت داشت  سرشار از عشق است

و جاذبه ای است برای پاکی ها

آن وقت ديدم که عشق  یافتنی  نیست

بلکه  فهمیدنی  است   ......

 

 

زندگی . . .

زندگی وقتی زیباست که با احساسات پاک و عاشقانه همراه

باشد  ...............................                                                                    

آن وقتی  رویاهای زیبای زندگی    

شکل میگیرند  که به دور از هیاهوی حرفهای  گزاف  و  وقت گذران 

به یک اندیشه روشن مبدل شود  .

 

 

 

                      

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

 معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

                                                                                             

                                                                                                       دار و ندارم این دله اونم ارزونیه یه نگات


 

بهونه ی قشنگ زندگیم  سلام…!!!

می خوام برات بنويسم ،برای تو بهترينم می خوام بنويسم تا همه بخونن و ،

ببينن که چقدر خوبی ، چقدر مهربونی و چقدر ماهی! می

خوام خاطره ی بهترين ساعت هامون و بنويسم از سرمای اول صبح تا گرمای

سرظهر 

از دوستت دارم ها و گريه های جداييمون  ، اشک هايی که روی گونه هامون 

می غلتيد ودونه دونه روی زمين می افتاد ، از بوسه هايی که برامون يه دنيا عشق و

مهر بود . بوی عطری که نسیم صبح گاهی رو دلپذيرتر می کرد يا

شب هايی که تو فکر هم به صبح رسوندیم  و دقيقه هايی که ذهنمون برای هم

مشغول بود . از قرارامون… ،  از قول هامون برای با هم موندن، ا  

از اينکه بايد با سختيا کنار بيايم از اينکه می گفتی باید تحمل داشته  باشم از خوبيات ،از عشق بی پایانت،از دستای مهربونت.

ودر اخرم از خدا تشکر میکنم که یه فرشته رو برام فرستاد. 

                                                       

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
 چگونه دل اسيرت شد
 قسم به شب نمي دانم
 تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
 و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
 تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
 و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
 تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
 و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
 نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
 به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

نبض لحظه رو نگه دار نذار عشقمون بميره
نذار ضربه هاي ساعت منو از تو پس بگيره
عقربك هاي زمونه خستگي سرش نمي شه
نگو بر مي گردي فردا دل كه باورش نمي شه
دست سردت مي گه انگار داري بي خاطره مي ري
منو تاريكي رفيقيم ماهو از شبا مي گيريم
التماس عاشقونم به دلت اثر نداره
نه پشيموني چشمام تو رو پيش من مي ياره
ساعت كهنه ي ديوار هي دقيقه ها رو نشمر
كاشكي هرگز نياد از راه لحظه ي خدا نگه دار
آسمون چشماتو بستي نمي بيني داره ميره
كاش مي شد بلور اشكام سر راهتو بگيره

 

 

نوشته شده توسط فرزاد در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 11:40 موضوع: | لینک ثابت

 

دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده
با نبودنت دلم با غصه ها سر كرده

شب و روز در پي تو من همه جا رو گشتم
يكي گفت غصه نخور اون داره بر مي گرده

زندگي با عشق تو رنگ ديگه داشت برام
رفتي و بدون تو تلخ شده روز و شبام

دل من با هيچ كسي نمي تو نست خو بگيره
شب و روز منتظر و چشم به رات مونده نگام

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود
همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود

كاش كه مي شد دوباره باز هم و پيدا بكنيم
سفره عشق مونو با هم ديگه وا بكنيم

كاش تو اين شهر غريب صداي آشنا بياد
دل من هواتو كرده فقط هم تو رو مي خواد

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود
همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود

شعر از : حسن شماعی زاده

 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است

اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما

شعر از : اردلان سرافراز

 

پيش تو رو سياهم، تو بگذر از گناهم
ندامت رو تو ديدي، تو عالم نگاهم

تو خواستي من نخواستم، با هم باشند دلهامون
نشستي من نشستم، به پاي لحظه هامون

تو بودي من نبودم، ديوونه مثل مجنون
تو موندي من نموندم، به پاي عهد و پيمون

نميشه باور من، کنار من نشستي
کسي که مي پرستم، تو بودي و تو هستي

نميشه باور من، هنوز به پام نشستي
چشاتو رو بديهام، تو عاشقونه بستي

شعر از  : مسعود فردمنش

 

خدایا عاشقان را غم مده ، شکرانه اش با من

 

بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي
تويي که از صداي من، شراب کهنه مي سازي
بيا خوبم که مي دانم، در اين بازي نمي بازي

نياز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم
به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم
مرا اينگونه گر خواهي، دلت را آشيانم کن
من آن نشکستني هستم، بيا و امتحانم کن

غرور اي ناجي حرمت، تو با من پا به پايي کن
به هنگام سقوط من، تو در من خودنمايي کن
من آن خورشيد زرپوشم، که با ظلمت نمي جوشم
بجز آغوش دريا را، نمي گيرم در آغوشم

 

وابستگي چه زود اتفاق مي افتد

قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي

اين دلتنگي را بگير از من

هنوز تولد نيافته ام

من خوب بودن را در فاصله يافتم  !!

 

مرا عجز و تو را بيداد دادند      به هر كس هر چه بايد دادند

برهمن را وفا تعليم دادند          صنم را بي وفايي ياد دادند

گران كردند گوش گل پس آنكه    به بلبل فرصت فرياد دادند

­­­­­­­­­­­­­­­ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

محمل بدار  ای ساربان  تندی مکن با کاروان

 

کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.

فرياد نزن ای عاشق 

بي سبب نيست چنين فريادم

بی گناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط

زندگي هم خودم هم تورو بر باد دادم

بی گناه در دام عشق افتادم

اگر احساسم رو مي فهميدی...

ما سزاوريم اگر گريانيم

وقتی پيمان دل را مي بستيم

گفته بودی فقط عاشق هستيم

ولی با عشق نگفتيم هرگز نه گناه کرديم نه بی تقصيريم

منو تو بازي چه ي تقديريم

هردو در بيراهه ي بيراه عشق با دلو احساس خود.

 

 

سه بوسه کز دو لبت کرده​ای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی​حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت

 

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

نیست در کس کرم و وقت طرب می​گذرد
چاره آن است که
سجاده به می بفروشیم

 

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مساله لایعقل بود

 


گریه برای عشق

اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن.

بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم

گریه برای عشق

 
 
 

خلوتم را نشكن .

تقدیم به تمام عاشقان

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست ارش

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

 

:

 

 

معانی عشق

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

 عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

 عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

  

دلم برات تنگ شده
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت

 به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود

 وتو بودي وعشق بود و اميد بهار رفت و

 تو رفتي و هر چه بود گذشت

 

ماندم

 

باز من ماندم و يک مشت هوس
باز من ماندم و يک مشت اميد
ياد آن پرتو سوزندة عشق
که ز چشمت به دل من تابيد

باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش توفان بود

اشکالی نداره
 

 

 

 

اشکالی نداره

این دلم فقط می خواد گرمی دستای تو، تو فاصله ها رخنه کنه

اون فقط دلش می خواست خنده ی زیبای تو، توی لحظه هاش خونه کنه

دل من قرینه منتظره تا بیایی و با چشاش حرف بزنی

وقتی که شعراشو از بر می خونه ،ناز کنی،بخندی و کف بزنی

خیلی سخته وقتی نیستی تنهایی جای نفسهای تو رو باز بگیره

از دل معصوم و پاکم،واسه خاطر جدایی بخواد انتقام بگیره

خیلی سخته وقتی نیستی ، ردپاهات توی چشمام تا ابد جاوید بمونه

نمای قشنگ چشمات خاطره بشه،تو ذهنم بمونه

وقتی که عشق لطیف و مهربونت به دل تنهای من نشست و خندید

راست می گم قلبم فنا شد،دل من به مرگ خندید

حالا که رفتی و عشقت شده مهمون تو شبهای مخملی

فقط و فقط یه بار دیگه صدام کن تو روزای کاگلی

دیگه اشکال نداره اگه نگی دوستم داری

اگه باز نیایی و باز بخوای که تنهام بزاری

دیگه اشکال نداره، شبهامو بی ستاره کردی

یا که دنیامو تهی از عشق کردی

آره اشکالی نداره فقط و فقط می بخشم

آره من دیگه از عشقا،از همه دنیا می ترسم.

 
مردن بدون تو !!

الهی!در سر گریستنی دارم دراز..ندانم که از حسرت گریم یا از ناز...!

لب های من آرام

یک لحظه میجنبد

اشک های من صبور

یک لحظه میریزد

چشمان من خموش

یک لحظه می بارد

یک لحظه... بسیار است

رفتن بدون من

مردن بدون تو...!!!

 

 

 

نوشته شده توسط فرزاد در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 16:11 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I